فارغ التحصیلان فوریت های پزشکی ورودی 88 قزوین
هر كه نفسی را از مرگ نجات دهد مانند آن است كه همه ی مردم را حیات بخشیده است (قرآن كریم)
نظر سنجی
میزان رضایت شما از سیستم اورژانس 115 چقدر است ؟






هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند


طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ جمعه 10 دی 1389 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ امید حسین زاده ]
در خلال یک نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت. فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان داشت ولی سربازان دو دل بودند. فرمانده سربازان را جمع کرد، سکه از جیب خود بیرون آورد، رو به آنها کرد و گفت: سکه را بالا می‏اندازم، اگر رو بیاید پیروز می‏شویم و اگر پشت بیاید شکست می‏خوریم. بعد سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازان همه به دقّت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید. سکه به سمت رو افتاده بود. سربازان نیروی فوق‏العاده‏ای گرفتند و با قردت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. پس از پایان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت قربان، شما واقعاً می‏خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید؟ فرمانده با خونسردی گفت: بله و سکه را به او نشان داد. هر دو طرف سکه رو بود


طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ پنجشنبه 9 دی 1389 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ امید حسین زاده ]
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی اٿتادند.
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گٿتند :
دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه حرٿهای آنها را نشنیده گرٿتند و با
تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.
اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گٿتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ?
به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گٿته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .
او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .
بقیه قورباغه ها ٿریاد می زدند که دست از تلاش بردار ?
اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرٿهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه ٿکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .


طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ چهارشنبه 8 دی 1389 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ امید حسین زاده ]
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل

مردم را ببیند خودش را در جایی مخٿی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تٿاوت از

كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد

. حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط بر

نمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.


بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار

داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن

سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می

تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد


طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ چهارشنبه 8 دی 1389 ] [ 06:51 ب.ظ ] [ امید حسین زاده ]
زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.
فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"
فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم....
ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ چهارشنبه 8 دی 1389 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ امید حسین زاده ]

کلمه های معنی دار و جالب


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ یکشنبه 5 دی 1389 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ امید حسین زاده ]

روزی یک کارمند پست وقتی به نامه های آدرس نامعلوم رسیدگی می کرد متوجه نامه جالبی شد. روی پاکت این نامه با خطی لرزان نوشته شده بود: «نامه ای برای خدا!» با خود فکر کرد: «بهتر است نامه را باز کنم و بخوانم.»


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ چهارشنبه 1 دی 1389 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ مجید احمدی ]


دو کاج(نسخه قدیم) در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ شنبه 27 آذر 1389 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ مجید احمدی ]
فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود / روی نیمکتی چوبی
ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ شنبه 27 آذر 1389 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ مجید احمدی ]

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر و ادبیات،
[ شنبه 27 آذر 1389 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ مجید احمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

توضیح آرم فوریتهای پزشكی (یا ستاره حیات)

شكل چسب ستاره، نشانه پانسمان و نماد پرستاری است.
شكل عصا، نشانه عصای بقراط حكیم می باشد كه پدر علم طب است.
شكل مار، نشانه داروشناسی است.

تلفیق این 3 مورد كه تشكیل ستاره حیات را می دهند اهمیت حیطه و گستردگی وظایف یك تكنسین اورژانس را به خوبی بیان می كند.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

-_ !News _-

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو